|
بیا شاد باشیم
در خصوص مطالب عاشقانه و عکس و دانلود فیلم و موزیک
|
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 11:6 ] [ چشم انتظار ]
[ ]
یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهرهاش پیداست آلمانی است، سینی
غذایش را تحویل میگیرد و سر میز مینشیند و سپس یادش میافتد که کارد و
چنگال برنداشته، و بلند میشود تا آنها را بیاورد اما وقتی برمیگردد، با
شگفتی مشاهده میکند که یک مرد سیاهپوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه
…به قیافهاش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست !!! بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس میکند اما بهسرعت افکارش را تغییر میدهد و فرض را بر این میگیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر میگیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذاییاش را ندارد. در هر حال، تصمیم میگیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ میدهد ! دختر آلمانی سعی میکند کاری کند؛ اینکه غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. به این ترتیب، مرد سالاد را میخورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمیدارند، و یکی از آنها ماست را میخورد و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرمکننده و با مهربانی لبخند میزنند. آنها ناهارشان را تمام میکنند… زن آلمانی بلند میشود تا قهوه بیاورد و اینجاست که پشت سر مرد سیاهپوست، کاپشن خودش را آویزان روی پشتی صندلی میبیند، و ظرف غذایش را که دستنخورده روی میز مانده است…. هیچ گاه زود قضاوت نکنید [ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 9:11 ] [ چشم انتظار ]
[ ]
منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم
ادامه مطلب [ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 9:12 ] [ چشم انتظار ]
[ ]
[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 0:37 ] [ چشم انتظار ]
[ ]
دریافت فایلهای صوتی: بخش اول – منیکه روز و شب از اشک چاره مینوشم (غزل امام زمان) بخش دوم – ببین میتوانی بمانی بمان (روضه حضرت زهرا) بخش سوم – داری میری بی یارت کاشکی میشد برگردی (زمینه) بخش چهارم – السلام ای ثمر عمر پیغمبر زهرا (واحد) بخش پنجم – ای تشنه لب جونم فدات (شور) بخش ششم – ای کتاب عشق من بسته مشو (مناجات)
[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 0:34 ] [ چشم انتظار ]
[ ]
[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 3:15 ] [ چشم انتظار ]
[ ]
[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 2:59 ] [ چشم انتظار ]
[ ]
سلاممممممممممممممممممممممممممم به دوست جونای خودم سال نو مبارک باشه ایشالله سال خوبی داشته باشید این مدت نبودم دیگه ببخشید بهتون دیر سر زدم دلم برای همتون تنگ شده بود ولی اگه خدا بخواد باز اومدم تا داد بزنممممممممممممممممممممممممم [ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 12:36 ] [ چشم انتظار ]
[ ]
در انتظار چیستی
اینجا هنوز تاریکی است تو به ازدحام کدامین کوچه ی خوشبخت خواهی نگریست وقتی دریچه مسدود است.
زندگی کوتاه ترازآن است که به خصومت بگذرد [ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 12:23 ] [ چشم انتظار ]
[ ]
شعری زیبا از مهرداد اوستا : وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟
ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده. مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد. دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند... مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه .. در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید.. [ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 10:48 ] [ چشم انتظار ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |